| X | ||
|
+
نوشته شده در 1390-بهم-30ساعت 10:50 توسط همايون در بخش داستان-حكايت
نظرات(0) - ارسال نظر - )دنبالک ها0( - لینک مطلب
|
||
|
همه مطالب در اددامه مطلب است ( ادامه مطلب ) |
||
|
+
نوشته شده در 1390-بهم-28ساعت 10:50 توسط همايون در بخش ×××دل نوشته
نظرات(0) - ارسال نظر - )دنبالک ها0( - لینک مطلب
|
||
|
+
نوشته شده در 1390-بهم-28ساعت 10:50 توسط همايون در بخش تغذيه - خوراكي
نظرات(0) - ارسال نظر - )دنبالک ها0( - لینک مطلب
|
||
|
+
نوشته شده در 1390-بهم-26ساعت 10:49 توسط همايون در بخش بهداشتي - پزشكي
نظرات(0) - ارسال نظر - )دنبالک ها0( - لینک مطلب
|
||
|
مناظره زنـدگی و مـرگ
زندگی: من فرصتی مغتنم برای بودنم مرگ: من آغازی به آرامش ابدیم زندگی: من خالق یک لحظه شیرین عاشقانه ام مرگ: تو تحمیل ناخواسته ی گریبانگیر بشریتی زندگی: تو فاجعه انفصال عاشق و معشوقی مرگ: تو بار سنگین اجباری برای زجر کشیدن زندگی: تو اشک مادر داغدیده ای مرگ: تو تولد کودک نامشروع دو بی خانمانی زندگی: من لبخند زیبای یک نو مادرم مرگ: من پایان ناله های یک پیرمرد زمینگیرم زندگی: من مصور یک بوسه ی شیرین عاشقانه ام مرگ: تو چشم نظاره گر شکنجه های یک شکنجه گری زندگی: من عفو یک پدر داغدیده ام مرگ: من خط بطلان به وجود پس از مرگ معشوقم زندگی: من نگاه نوازشگر یک پریزاده ام مرگ: من فرصت گرم انتقامم زندگی: من نقطه اوج عروج یک انسانم مرگ: ............................... !!!
( ادامه مطلب ) |
||
|
+
نوشته شده در 1390-بهم-24ساعت 10:49 توسط همايون در بخش طنز و سرگرمي
نظرات(0) - ارسال نظر - )دنبالک ها0( - لینک مطلب
|
||
|
+
نوشته شده در 1390-بهم-22ساعت 10:49 توسط همايون در بخش داستان-حكايت
نظرات(0) - ارسال نظر - )دنبالک ها0( - لینک مطلب
|
||
|
+
نوشته شده در 1390-بهم-18ساعت 10:48 توسط همايون در بخش داستان-حكايت
نظرات(0) - ارسال نظر - )دنبالک ها0( - لینک مطلب
|
||
|
کل کل شاعر زن و شاعر مرد شاعر مرد در جواب میگه : ( ادامه مطلب ) |
||
|
+
نوشته شده در 1390-بهم-16ساعت 10:48 توسط همايون در بخش طنز و سرگرمي
نظرات(0) - ارسال نظر - )دنبالک ها0( - لینک مطلب
|
||
|
عشق بی وفای من
دلم گرفته بود ، آن لحظه دلم هوای آغوشش کرده بود تنها اشک بود که میریخت از گونه هایم ، در آن لحظه تنها او را میخواستم در کنارم محکم مرا در آغوش خودش گرفت ، اشکهایم را از گونه هایم پاک کرد و در گوشم گفت : دیوانه من که اینک در کنارتم میگفت تا آخرش باتوام ، عزیزم آرام باش ، من در کنارتم این را گفت و کمی آرام شدم ، اشک از چشمانم میریخت ، دلم خالی شد و همین شد که من خوشحال شدم مدتی گذشت دلم گرفته بود و او در کنارم نبود ، دلم گرفته بود او دلش با من نبود دیگر او نبود تا اشکهایم را پاک کند ، با حضورش مرا آرام کند در این لحظه تنها و دلگیر ، او نیز مرا تنها گذاشته بود حالا وقتش نبود که نباشی ، حالا وقتش نبود که مرا در حسرت بودنت بگذاری اینک در این لحظه ی تلخ و دلگیر تنها وجودت مرا آرام میکند، آن حرفها ، همان حرفها را یادت هست؟ آنها مرا آرام میکند تو اینک کجایی که حال مرا عوض کنی ، کجایی که مرا ناز کنی... مگر نگفته بودی همیشه با منی ، مگر نگفته بودی نمیگذاری دیگر حالم اینگونه شود ، نمیگذاری حالم خراب شود معنی دلتنگی را میفهمی؟ تو اصلا میفهمی دلم چقدر برایت تنگ شده ؟ میفهمی چقدر دوستت دارم؟ میفهمی بدون تو این زندگی را نمیخواهم؟ میفهمی که اینک در این لحظه تنها به تو نیاز دارم؟ پس کجای ای عشق بی وفای من؟ کجایی که آرامم کنی ، کجایی که مثل آن روز مرا محکم در آغوش بگیری و با من درد دل کنی دلم برای حرفهایت ، امیدهایت یک ذره شده ، آیا هنوز بر سر آن حرفهایت هستی ؟ یا اینکه من تو را گم کردم و دیگر پیدایت نمیکنم؟ به چه کسی بگویم دلم گرفته ؟ به چه کسی بگویم تنها یک نفر است که میتواند آرامم کند ، به چه کسی بگویم دردهای این دل خسته ، به چه کسی بگویم عاشقم ولی تنها ، تنها ، تنهای تنها.... عاشق باشی و تنها باشی ، این رسمش نیست اگر بخواهی در این لحظه به یاد من نباشی ... بیا مرا با آن دلخوشی های پوچت آرام کن ، به همین هم قانعم! بیا و مرا آرام کن حتی اگر از ته دلت مرا نخواهی ، حتی اگر دوستم نداشته باشی.... ( ادامه مطلب ) |
||
|
+
نوشته شده در 1390-بهم-14ساعت 10:48 توسط همايون در بخش ×××دل نوشته
نظرات(0) - ارسال نظر - )دنبالک ها0( - لینک مطلب
|
||
|
+
نوشته شده در 1390-بهم-12ساعت 10:48 توسط همايون در بخش تغذيه - خوراكي
نظرات(0) - ارسال نظر - )دنبالک ها0( - لینک مطلب
|
||
|
داستان عشق و دیوانگی دیوانگی فریاد زد دارم میام. و اولین کسی را که پیدا کرد تنبلی بود زیرا تنبلی، تنبلی اش آمده بود جایی پنهان شود و بعد لطافت را یافت که به شاخ ماه آویزان بود، دروغ ته دریاچه، هوس در مرکز زمین، یکی یکی همه را پیدا کرد به جز عشق و از یافتن عشق نا امید شده بود. حسادت در گوش هایش زمزمه کرد تو فقط باید عشق را پیدا کنی و او در پشت بوته گل رز پنهان شده است. ( ادامه مطلب ) |
||
|
+
نوشته شده در 1390-بهم-9ساعت 10:47 توسط همايون در بخش داستان-حكايت
نظرات(0) - ارسال نظر - )دنبالک ها0( - لینک مطلب
|
||
|
+
نوشته شده در 1390-بهم-7ساعت 10:46 توسط همايون در بخش ×××دل نوشته
نظرات(0) - ارسال نظر - )دنبالک ها0( - لینک مطلب
|
||
|
+
نوشته شده در 1390-بهم-5ساعت 10:49 توسط همايون در بخش تغذيه - خوراكي
نظرات(0) - ارسال نظر - )دنبالک ها0( - لینک مطلب
|
||
|
ده کرامت و معجزه آینده از حضرت مهدی علیه السلام
در آخرالزمان هر چند مردم براى روى کارآمدن دولتى قدرتمند و در عین حال پشتیبان ستمدیدگان، لحظه شمارى مىکنند، ولى به بسیارى از دولتهایى که روى کار مىآیند، خوشبین نیستند و سخن هر حزب و گروهى را نمىپذیرند و اصولاً کسى را قادر نمىدانند که بتواند نظم را به جامعه جهانى بازگرداند و دنیاى پرآشوب را سامانبخشد. مردمى که تا دیروز، چنان در قحطى به سر مىبردند که حتى براى تهیه نیازهاى اوّلیه زندگى، رنجها و مشکلاتى را متحمّل مىشدند و در اثر خشکسالى و کمبود زراعت، در محاصره اقتصادى شدیدى قرار گرفته بودند، امروز در برابر شخصیتى قرار گرفتهاند که با اشارهاى زمین را سبز و خرّم مىکند و آب و باران را جارى مىسازد. کرامات حضرت مهدى(عج) گاهى براى رزمندگانش روى مىدهد که بر ایمانشان مىافزاید و اعتقادشان را استوارتر مىگرداند و گاه براى دشمنان و یا تردید کنندگان است که سبب ایمان و اعتقاد آنان به حضرت مىشود. اینک به بخشى از آن معجزات و کرامات اشاره مىکنیم: 1. سخن گفتن پرنده امیرمؤمنان(ع) مىفرماید: « حضرت مهدى(عج) در مسیر حرکت خود به یکى از سادات حسنى که دوزاده هزار نفر رزمنده را به همراه دارد، برخورد مىکند؛ حسنى در مقام احتجاج برمىآید و خود را سزاوارتر به رهبرى مىداند. حضرت در پاسخ او مىگوید: «من مهدى هستم». حسنى مىپرسد: آیا دلیل و نشانهاى دارى تا با تو بیعت کنم؟ حضرت به پرندهاى که در آسمان در حال پرواز است، اشاره مىکند و آن پرنده فرود مىآید و در دستان حضرت قرار مىگیرد. آنگاه به قدرت خداوند لب به سخن مىگشاید و بر امامت حضرت مهدى(عج) گواهى مىدهد. 2. جوشش آب و آذوقه از زمین امام صادق(ع) مىفرماید: «هنگامى که امام(ع) در شهر مکه ظهور مىکند و قصد حرکت به کوفه را دارد، به نیروهایش اعلام مىکند که کسى آب و غذا و توشه راه با خود برندارد. حضرت(ع) سنگ موسى(ع) را که به وسیله آن دوازده چشمه آب زلال از زمین جوشاند، همراه دارد. در مسیر راه هر جا توقف مىکنند، آن سنگ را نصب مىکند و از زمین چشمههاى آب مىجوشد. هر کس گرسنه باشد با نوشیدن آن سیر مىگردد و هر کس تشنه باشد، سیراب مىشود. تهیه آذوقه و آب بین راه سپاهیان به همین ترتیب است تا هنگامى که به شهر نجف برسند؛ در آنجا با نصب آن سنگ، براى همیشه از زمین آب و شیر مىجوشد که گرسنه و تشنهاى را سیر مىکند».(2) امام باقر(ع) مىفرماید: «هنگامى که حضرت قائم(ع) ظهور مىکند، پرچم پیامبر(ص) و انگشتر سلیمان و سنگ و عصاى موسى همراه او خواهد بود. پس به امر حضرت در بین سپاهیان اعلام مىشود که کسى زاد و توشه براى خود و علوفه براى چهارپایان بر ندارد. برخى از همراهان مىگویند: او مىخواهد ما را به هلاکت بیندازد و مرکبهاى مان را از گرسنگى و تشنگى نابود کند. اصحاب با حضرت حرکت مىکنند. به اوّلین جایى که مىرسند، حضرت سنگ را بر زمین مىکوبد و آب و غذا براى نیروها و علوفه براى حیوانات بیرون مىآید و از آن استفاده مىکنند تا به شهر نجف مىرسند».(3) 3. طىّ الارض و نداشتن سایه امام رضا(ع) مىفرماید: «هنگامى که حضرت مهدى(عج) ظهور مىکند، زمین از نور خداوند روشن مىشود و زمین زیرپاى مهدى به سرعت حرکت مىکند (و او با سرعت، مسیرها را مىپیماید) و اوست که سایه نخواهد داشت».(4) 4. وسیله انتقال امام باقر(ع) به شخصى بهنام سوره فرمود: «ذوالقرنین مخیّر گردید که یکى از دوابرسخت و رام را برگزیند. او ابر رام برگزید و ابر سخت براى حضرت صاحب(ع) ذخیره شد». سوره پرسید: ابر سخت چیست؟ حضرت فرمود: «ابرهایى که در آن رعد و برق و آذرخش و صاعقه باشد. هرگاه ابرى چنین بود، صاحب شما بر آن سوار است. بىشک او سوار بر ابر مىشود و با آن به سوى آسمان بالا مىرود و آسمانها و زمینهاى هفت گانه را مىپیماید؛ همان زمینهایى که پنج عدد آن مسکونى و دو تاى دیگر ویران است».(5) امام صادق(ع) مىفرماید: «خداوند، ذوالقرنین را در انتخاب بین دو ابر سخت و رام مخیّر کرد. او ابر رام را برگزید و آن ابرى است که در آن رعد و برق وجود نداشت و اگر ابر سخت را برمى گزید، اجازه استفاده از آن را نداشت؛ زیرا خداوند، ابر سخت را براى حضرت قائم(عج) ذخیره کرده است».(6) 5. کُندى حرکت زمان امام باقر(ع) مىفرماید: «چون امام زمان(ع) ظهور کند، به سوى کوفه حرکت مىنماید. در آنجا هفت سال حکومت مىکند که هر سال آن برابر ده سال از سالیان شماست. پس از آن، خداوند هر چه اراده کند، انجام مىدهد». گفته شد چگونه سالها طولانى مىشود؟ امام فرمود: «خداوند به منظومه (و فرشته اداره کننده آن) دستور مىدهد که از سرعت خود بکاهد. از این رو، روزها و سالها طولانى مىشود». گفته شد: مىگویند اگر کمترین تغییرى در حرکت آنها پدید آید، آنها به هم مىریزند و فاسد مىشوند. امام فرمود: «این سخن افراد مادّى گرا و کافر به خداست؛ ولى مسلمانان (که عقیده به خداوند گرداننده آنها دارند) چنین سخنى را نمىتوانند بگویند».(7) 6. قدرت تکبیر کعب درباره گشودن شهر قسطنطنیه به دست مهدى(عج) مىگوید: حضرت، پرچم را به زمین فرو مىبرد و به سوى آب مىرود تا براى نماز صبح وضو بگیرد؛ آب از حضرت دور مىشود. امام(ع) پرچم را بر مىدارد و به دنبال آب حرکت مىکند تا آن که از آن ناحیه مىگذرد. آنگاه پرچم را در زمین فرو مىبرد و سپاهیان را فرا مىخواند و مىفرماید: «اىمردم! خداوند دریا را براى شما شکافت؛ همچنانکه آن را براى بنى اسرائیل شکافت». پس سپاهیان از دریا مىگذرند و رو به روى شهر قسطنطنیه قرار مىگیرند. سپاهیان نداى تکبیر سر مىدهند و دیوارهاى شهر به لرزه درمىآید. رسول خدا(ص) مىفرماید: «... حضرت مهدى(عج) جلوى قسطنطنیه فرود مىآید. در آن روزگار، آن دژ، هفت دیوار دارد. حضرت هفت تکبیر مىگوید و دیوارها فرو مىریزد و با کشتن تعداد بسیارى از رومیان، آنجا به تصرف حضرت مهدى(عج) در مىآید و گروهى نیز به اسلام رو مىآورند».(9) امیرمؤمنان(ع) در این زمینه مىفرماید: «... سپس حضرت مهدى و یارانش به حرکت خود ادامه مىدهند و بر هیچ دژى از دژهاى رومیان نمىگذرند، مگر آن که با گفتن «لا إله إلّا اللَّه» دیوارهاى آن فرو مىریزد تا آن که در نزدیکى شهر قسطنطنیه فرود مىآیند. در آن جا چند تکبیر مىگویند و ناگهان خلیجى که در مجاورت آن شهر است، خشک مىشود و آبهایش در زمین فرو مىرود و دیوارهاى شهر نیز فرو مىریزد. از آنجا به سوى شهر رومیه حرکت مىکنند و چون به آنجا مىرسند، مسلمانان سه تکبیر مىگویند و شهر چون رمل و شن نرم - که در برابر تند بادها قرار گرفته باشد - از هم مىپاشد».(10) نیز آن حضرت مىفرماید: «... مهدى(عج) به پیش روى خود ادامه مىدهد تا این که به یکى از شهرهاى مشرف به دریا مىرسد. لشکریان حضرت تکبیر سر مىدهند و در پى آن دیوارهاى شهر از هم گسیخته شده، فرو مىریزند».(11) 7. عبور از آب امام صادق(ع) مىفرماید: «پدرم فرمود: هنگامى که حضرت قائم قیام کند ... سپاهیانى را به شهر قسطنطنیه مىفرستد. آنگاه که به خلیج برسند، جملهاى بر روى پاهاى خود مىنویسند و از روى آب مىگذرند. رومیان چون این معجزه و عظمت را مىبینند، بهیکدیگر مىگویند: وقتى سپاهیان امام زمان اینچنین باشند، خود حضرت چگونه خواهد بود! از این رو، درها را بر روى آنان مىگشایند و سپاهیان حضرت وارد شهر شده، در آنجا فرمانروایى مىکنند».(12) 8. شفاى بیماران امیرمؤمنان(ع) مىفرماید: «... حضرت مهدى(عج) پرچمها را به اهتزاز درمى آورد و معجزات خود را آشکار مىکند و به اذن خداوند چیزهایى را از نیستى بهوجود مىآورد. بیماران دچار پیسى و خوره را شفا مىدهد و مردگان را زنده، و زندگانرا مىمیراند».(13) 9. عصاى موسى در دست امام باقر(ع) مىفرماید: «عصاى موسى متعلّق به آدم بوده است که به شعیب (پیامبر) رسیده و پس از او به موسى بن عمران داده شده است. آن عصا نزد ماست و به تازگى که من آن را دیدم، هنوز سبز بود؛ مانند روزى که از درخت جدایش کردند. چون از آن عصا سؤال شود، سخن مىگوید و آن براى قائم ما آماده است و آن چه موسى با آن کرد، حضرت قائم نیز با آن انجام مىدهد و هر چه بدان عصا دستور داده شود، انجام مىدهد و هرجا افکنده شود، جادوها را مىبلعد».(14) 10. نداى ابر امام صادق(ع) مىفرماید: «... حضرت مهدى(عج) در آخر الزمان ظهور مىکند. بر سر آن حضرت ابرى در حرکت است و هرجا برود، آن ابر نیز مىرود تا حضرت را از تابش خورشید حفظ کند و با صدایى رسا و آشکار، ندا مىدهد، این مهدى است».(15) سرانجام طبق فرموده امام صادق(ع): «هیچ معجزهاى از معجزات پیامبران و اوصیا نمىماند، مگر آن که خداوند عزّوجلّ آن را به دست قائم ما انجام مىدهد تا حجّت بر دشمنان تمام گردد».(16) _______________________________________________________________________________ 1. عقدالدرر، ص97، 138، 139؛ القول المختصر، ص19؛ الشیعة و الرجعه، ج1، ص158. ( ادامه مطلب ) |
||